حکایت علماء

حضرت آیت الله شبیری زنجانی "دامت برکاته" اگر به اجازه نامه ای که مرحوم آخوند به آقای بروجردی دادند و در ابتدای کتاب رجال ایشان چاپ شده توجه شود، میزان عواطف و محبت این استاد به شاگردان معلوم می شود. مرحوم آقا حیدر همدانی (پدر زن مرحوم آقای مفتح همدانی) با اینکه او خود از مستبدین بود، می گفت: آخوند خراسانی به طلبه ها عشق می ورزید و برخوردش با طلبه ها با عطوفت بود! اینجانب از اشخاصی شنیدم که حتی بعد از شکست مشروطیت، باز درس ایشان مقام اول را داشت. ایشان با همه فشار شدیدی که از برخی...
نوشته شده در ساعت ۱۳:۳۲ - ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ توسط
بنده و مرحوم آقای طبسی و مرحوم سید محمود مجتهدی به درس مرحوم آقای میلانی میرفتیم، ایشان که به تهران رفتند، گفتیم برویم خدمتشان. به مدرسه مروی رفتیم و در آنجا حجره گرفتیم. هنوز آقا را ندیده بودیم. آنجا صحبت شد که چقدر پول داریم. دیدم که برای رفتن به قم و بازگشت به مشهد مقداری پول کم داریم. سید محمود گفت من چهارصد تومان لازم دارم. مرحوم آقای طبسی گفت برای من هم صد تومان کافی است. من هم گفتم صد تومان کفایت میکند. بعد گفتم خیلی خوب، من در تهران دوستی دارم، پولی به عنوان قرض میگیریم بعد...
نوشته شده در ساعت ۲۳:۲۲ - ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ توسط
منوچهر خان معتمد الدولة که از مقامات برجسته دولتی قاجاریه بود، در ملاقات با شیخ جعفر نجفی، مولّف کشف الغطاء، که از بزرگان علما محسوب می شد، از نکته ای ظریف پرسش کرد، مبنی بر اینکه: ما و شما هر دو از مردم کسب معاش میکنیم. چه شده که از ما حرام و از شما حلال است؟ شیخ در پاسخ گفت: اگر مسئله شرعی می دانی، در حلال آنچه را که به زبان از اطراف دندان در آورند، فرو بردن آن مباح است، آنچه را که به چوپ در آورند حرام. ما به زبان از خلق در آوریم و شما...
نوشته شده در ساعت ۲۲:۰۶ - ۲۶ فروردین ۱۳۹۷ توسط
حضرت آیت الله شبیری زنجانی "مدظله" : آقاى اخوان مرعشى از مرحوم آسيد عبدالهادى شيرازى نقل مى ‏كرد: وقتى آسيد عبدالهادى از سامرا به نجف آمد، در صحن اميرالمؤمنين "علیه السلام" در بقعه ‏اى كه ميرزاى شيرازى مدفون است، سكنا كرد. مرحوم آخوند ظاهراً در همان‏جا به ديدن ايشان مى‏ آيد و دستور مى‏ دهد كه در مدرسه خودش به ايشان حجره بدهند. اين قضيه مربوط به سنه ۱۳۲۴ق است؛ زمانى كه مرحوم آسيد عبدالهادى نوزده ساله بود. آسيد اسماعيل (پدر آسيد عبدالهادى) خيلى موجّه بود و ميرزاى شيرازى او را به عنوان مرجع بعد از خودش تعيين كرده بود....
نوشته شده در ساعت ۲۱:۲۵ - ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ توسط
آورده اند که فقیه و عالم بزرگ، سید محمد جواد حسینی عاملی، مؤلف کتاب «مفتاح الکرامه»، شبی از شب ها در خانه ی خویش در نجف مشغول شام خوردن بوده است. کسی درِ خانه را می کوبد. سید می شناسد که کوبنده ی در، خادم استادش علامه سید مهدی بحرالعلوم است. بشتاب می رود و در را باز می کند. خادم می گوید: «شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند، او نمی خورد و منتظر شماست!». سید جواد عاملی بتعجیل به خانه سید بحرالعلوم می رود، همینکه وارد می شود و چشم جناب استاد به او می افتد فریاد می...
نوشته شده در ساعت ۲۱:۱۰ - ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ توسط
محقق اردبیلی از آن دسته از زعمای حوزه بود که برای استعدادهای درخشان حساب خاصی باز کرده و بالاترین امکانات حوزه آن زمان را در اختیار آنها گذاشته بود. وی از پیشنهادی که شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک در بدو تحصیلشان به وی کردند متوجه استعداد خاص آنها گردید. ایشان می خواستند کتابها را خودشان #مطالعه کنند، هر کجا را که فهمیده بودند و احتیاجی به تقریر نبود، فقط عبارتش را برای استاد بخوانند تا احیانأ اگر نظری داشته باشد، بیان کند و هر کجا که برای آنها نامفهوم و محتاج به بحث و تقریر بود...
نوشته شده در ساعت ۱۷:۱۳ - ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ توسط
شيخ جليل و عالم بلانظير و بديل" شيخ جعفر نجفى" معروف به کاشف الغطاء، كرامات اين بزرگوار بسيار و در السنه و افواه در غايت اشتهار است؛ و از جمله آنها می باشد: در زمانى كه شيخ مذكور در لاهيجان بود شخصى به نزد او آمد و عرض كرد: به جناب شيخ عرض خلوتى (گفتگوی خصوصی) است. چون مجلس را خلوت كردند، عرض كرد: من دو زن دارم. روزى به صحرا رفتم و در وادى خالى از اغيار، دخترى در نهايت حسن و جمال ديدم و از مشاهده او در آن بيابان هراسان و حيران گرديدم. پس آن دختر به...
نوشته شده در ساعت ۱۷:۳۲ - ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ توسط
حضرت آیت الله شبیری زنجانی "دامت برکاته" در کتاب شریف جرعه ای از دریا می فرمایند: از آسید علی گلپایگانی (پسر آسید جمال گلپایگانی) که الان ساکن تهران است، شنیدم: عده ای از آقایان نجف که شاید بعضی از بزرگان درجه اول هم در آن جمع بودند، گفتند که باید در حوزهٔ نجف علوم مختلفی تدریس شود تا جوابگوی مشکلات مسلمانان باشد و تنها فقه و اصول کفایت نمی کند. آنها معتقد بودند که هدایت نسل جدید به معلومات دیگری هم نیاز دارد و باید همهٔ این علوم در حوزه باشد. آقای آسید ابوالحسن مخالف این موضوع بود. میان آقای...
نوشته شده در ساعت ۰۳:۰۳ - ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط
دسته بندی: حکایت علماء
يكى از بزرگان قم نقل كرد من مدت دوازده سال از قم به تهران نرفتم تا آن كه يک كار ضرورى برايم پيدا شد كه ناچار شدم به تهران بروم. در ايام رضا شاه قلدر كه دستور كشف حجاب را داده بود مامورين اين دستور را با شدت اجرا مى كردند. من در تهران در يكى از خيابانها مى رفتم ديدم زنى با چادر مى رود، تا چشم يكى از افسران به آن زن افتاد با شدت يك سيلى به او زد و چادر را از سرش كشيد به طورى كه من وحشت زده شدم! ناگهان ديدم كه كالسكه در...
نوشته شده در ساعت ۰۲:۴۶ - ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط
در زمانی که رضاشاه برپا نمودن مجالس عزاداری اباعبدالله الحسین "علیه السلام" را ممنوع کرده بود، در همان بحبوحه آقای گلپایگانی که یکی از علمای برجسته محسوب می شد... ایشان تصمیم می گیرند که روضه خوانی و عزاداری را علنی برپا کند و به اصطلاح این قرق را بشکند و ممانعت را از میان بردارد. این قضیه را به آگاهی علما می رساند و می گوید: من مجلس می گیرم و خودم منبر می روم و اگر امری رخ داد بر عهده خودم باشد و کسی گرفتار نشود. لکن برای اینکه بی جهت بهانه به دست دشمن ندهیم من از...
نوشته شده در ساعت ۰۲:۳۷ - ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط

آخرین مطالب سایت