وصایای خواندنی مرحوم امام به فرزندنشان

نوشته شده در ۲۳:۱۰ - ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
دسته بندی: امام خمینی علماء

حضرت آیت الله العظمى امام خمینى مى فرماید: ((در آن روزهایى که رضاخان پهلوى و فشار طاقت فرسا براى تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه در تب و تاب بسر مى بردند ((که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایى براى حوزه هاى دینى )).
شیخ نسبتا وارسته اى را نزدیک دکان نانوایى که قطعه نانى را خالى مى خورد دیدم که گفت : ((به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگرى که دو تا پیراهن براى خودش بدوزد، الان هم نانم را خورده و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است .))

پسرم ! من چنین حالى را اگر بگویم به همه مقامات دنیوى مى دهم باور کن .ولى هیهات ! خصوصا از مثل من گرفتار به دامهاى ابلیس و نفس ‍ خبیث .

پسرم ! از من گذشته است ((یشیب ابن آدم و یشیب فیه خصلتان الحرص و طول الامل ) لیکن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده ، امید است بتوانى راهى طریق صالحان باشى .

آنچه گفتم بدان معنا نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشى و گوشه گیر و کل بر خلق الله باشى که این صفات جاهلان متنسک است یا درویشان دکان دار، سیره انبیاى عظام – صلى الله على نبینا و علیهم اجمعین – و ائمه اطهار – علیهم السلام – که سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قید و بند، و وابستگان به ساحت الهى در قیام به همه قوا علیه حکومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت بر جهان رنجها برده و کوششها کرده اند، به ما درس ها مى دهد و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم راه گشاى مان خواهد بود.
((من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم )).

پسرم ! نه گوشه گیرى صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت شاهد گسستن از حق .میزان در اعمال انگیزه هاى آنهاست .چه بسا عابد و زاهدى که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر به آن چه مناسب اوست چون خودبینى و خودخواهى و غرور و عجب و بزرگ و تحقیر خلق الله و شرک خفى و امثال آنها، او را از حق دور و به شرک مى کشاند.و چه بسا متصدى امور حکومت که به انگیزه الهى و قرب حق نایل مى شود؛ چون داود نبى و سلیمان پیامبر – علیهم السلام – و بالاتر و والاتر چون نبى اکرم – صلى الله علیه وآله و سلم – و خلیفه بر حقش على بن ابى طالب – علیه السلام – و چون حضرت مهدى – ارواحنا لمقدمه الفداء – در عصر حکومت جهانیش .پس میزان عرفان و حرمان .انگیزه است .هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیک تر باشند و از حجب حتى حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته تر تا آنجا که سخن از وابستگى نیز کفر است .

پسرم ! از زیر بار مسؤ ولیت انسانى که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان ، کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسؤ ولین و دست اندرکاران نیست و دست و پا براى به دست آوردن مقام – هر چه باشد – چه مقام معنوى و چه مادى ، مزن ، بعد از آن که مى خواهم به معارف الهى نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم ، که توجه به آن از شیطان است .چه رسد که کوشش براى به دست آوردن آن .یکتا موعظه خدا با دل و جان بشنو.با تمام توان بپذیر و در آن خط سیر نما:
((قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا الله مثنى و فرادى )).

پسرم ! سوره مبارکه ((حشر)) را مطالعه کن که گنجینه هایى از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهى توشه ها بردارد، خصوصا آیات اواخر آن از آنجا که فرماید:
((یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون )).

پسرم ! گاهى مى بینم از تهمتهاى ناروا و شایعه پراکنیهاى دروغین اظهار ناراحتى و نگرانى مى کنى .
اولا: باید بگویم تا زنده هستى و حرکت مى کنى و تو را منشاء تاءثیرى بدانند انتقاد و تهمت و شایعه سازى علیه تو، اجتناب ناپذیر است ، عقده ها زیاد و توقعات روزافزون و حسادتها فراوان است .آن کسى که فعالیت دارد گرچه صد در صد براى خدا باشد از گزند بدخواهان نمى تواند به دور باشد، من خود یک عالم بزرگوار متقى را که به ریاست جزئى نرسیده بود براى او جز خیر به حسب نوع نمى گفتند و تقریبا مورد تسالم اهل علم و دیگران بود به محض آن که توجه نفوس به او شد و شاخصیت دنیوى ولو ناچیز – نسبت به مقامش پیدا کرد، مورد تهمت و اذیت شد و حسادتها و عقده ها به جوش ‍ آمد و تا در قید حیات بود این مسایل نیز بود.
و ثانیا: باید بدانید که ایمان به وحدت الله و وحدت معبود و وحدت مؤ ثر آن ، چنان که باید و شاید به قلبت نرسیده ، کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است از عقلت به قلبت برسانى ، که عقل همان اعتقاد جازم و برهانى است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد، فایده و اثرش ناچیز است ، چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس حبیث مى باشند (پاى استدلالیان چوبین بود) و آنگاه این قدم برهانى و عقلى تبدیل به قدم روحانى و ایمانى مى شود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلى کرده .

پسرم ! مجاهده کن که دل را به خدا بسپارى و مؤ ثرى را جز او ندانى ، مگر نه عامه مسلمانان متعبد، شبانه روز چندین مرتبه نماز مى خوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهى است و شبانه روز چندین مرتبه ((ایاک نعبد و ایاک نستعین )) مى گویند و عبادت و اعانت را خاص خدا – در بیان – مى کنند ولى جز مؤ منان به حق و خاصان خدا، دیگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش مى کنند و گاهى بیشتر از آنچه براى معبود مى کنند، و از هر کس استمداد مى نمایند و استعانت مى جویند و به هر حشیش براى رسیدن به آمال شیطانى تشبث مى نمایند و غفلت از قدرت حق دارند.

پسرم ! براى ماها که از قافله ابرار عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزى است که به نظر من شاید در ساختن انسان که در صدد خود ساختن است دخیل است .باید توجه کنى که منشاء خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شایعه افکنیها حب نفس است که از بزرگترین دام ابلیس لعین است ، ماها میل داریم که دیگران ثناگوى ما باشند گرچه براى ما افعال ناشایسته و خوبیهاى خیالى را صد چندان جلوه دهند.و درهاى انتقاد – گرچه بحق – براى ما بسته باشند یا به صورت ثناگویى از عیب جوئیها، نه براى آن که به ناحق است ، افسرده مى شویم و از مدحت و ثناها، نه براى آن که بحق است ، فرحناک مى گردیم بلکه براى آنکه عیب من است و مدح من نیست ، که در اینجا و آنجا و همه جا در ما حاکم است .اگر بخواهى صحت این امر را دریابى اگر امرى که از تو صادر مى شود عین آن یا بهتر و والاتر از آن از دیگرى ، خصوصا آنها که همپالکى تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند براى تو ناگوار است و بالاتر آن که اگر عیوب او را به صورت مداحى درآوردند، در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او در کار است .

پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنى و به باور خود بیاورى یک واقعیت را که مدح مداحان و ثناى ثناگویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دور و دورتر سازد.تاءثیر سوء ثناى جمیل در نفس آلوده ما، مایه بدبختیها و دور افتادگیها از پیشگاه مقدس حق جل و علا براى ما ((ضعفاء النفوس )) خواهد بود و شاید عیب جوئیها و شایعه پراکنیها براى علاج معایب نفسانى ما سودمند باشد که هست ؛ همچون عمل جراحى دردناکى که موجب سلامت مریض مى شود آنان که با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى کنند دوستانى هستند که با دوستى خود به ما دشمنى مى کنند و آنان که پندارند با عیب گویى و فحاشى و شایعه سازى به ما دشمنى مى کنند دشمنانى هستند که با عدل خود ما را اگر لایق باشیم اصلاح مى کنند و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمایند.من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله هاى شیطانى و نفسانى بگذارند واقعیت را آن طور که هستند ببینیم آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناگویان آن طور پریشان مى شویم که امروز از عیبجویى دشمنان و شایعه سازى بدخواهان ؛ و عیبجویى از آن گونه استقبال مى کنیم که امروز از مداحیها و یاوه گوئیهاى ثناخوانان .اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغ پردازیها ناراحت نمى شوى و آرامش قلب پیدا مى کنى ، که ناراحتیها اکثرا از خودخواهى است ، خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید.

پسرم ! گناهان را هر چه کوچک به نظرت باشند، سبک مشمار ((انظر الى من عصیت ؛ بنگر چه کسى را نافرمانى کردى .))
و با این نظر، همه گناهان ، بزرگ و کبیره است .به هیچ چیز مغرور مشو و خداى تبارک و تعالى را که همه چیز از اوست و اگر عنایت و حمایتش از موجودات سراسر عالم وجود، لحظه اى منقطع شود اثرى ، حتى از انبیاى مرسلین و ملائکه مقربین باقى نخواهد ماند ؛ چون همه عالم جلوه رحمانیت او جلا و علا است و رحمت رحمانى او جل و علا بطور استمرار با کوتاهى لفظ و تعبیر مبقى نظام وجود است (و لا تکرار فى تجلیه جل و علا) و گاهى تعبیر شود از آن به بسط و قبض فیض على سبیل الاستمرار.در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش ، چنانچه ماءیوس نباید باشى و مغرور به شفاعت شافعان – علیهم السلام – نباش که همه آنها موازین الهى دارد و ما از آنها بى خبریم .
مطالعه در ادعیه معصومین – علیهم السلام – و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شیطانى نفس اماره ما را به غرور وامى دارد و از این راه به هلاکت مى کشاند.

پسرم ! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا، اگرچه حلال او باشد، مباش که حب دنیا، اگرچه حلالش باشد، راءس همه خطایاست ؛ چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیاى حرام مى کشد.تو جوانى و با قدرت جوانى که حق داده است مى توانى اولین قدم انحراف را قطع کنى و نگذارى به قدمهاى دیگر کشیده شوى که هر قدمى ، قدمهایى در پى دارد و هر گناهى – گرچه کوچک – به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را مى کشد به طورى که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید، بلکه گاهى اشخاص به ارتکاب بعضى کبائر به یکدیگر فخر مى کنند و گاهى به واسطه شدت ظلمات و حجابهاى دنیوى منکر به نظر معروف ، و معروف منکر مى گردد.من از خداوند متعال – جل اسمه – مسئلت مى کنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجابها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانى و انسانى نجاتت دهد تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانى به فرا رسیدن کهولت ، بر گذشته خویش تاءسف نخورى و دل را به حق پیوند دهى که از هیچ پیشامد وحشتناک نشوى و از دیگران دل وارسته کنى تا از شرک خفى و اخفى خود را برهانى ، دنباله این آیات تا آخر سوره ، مسائل بس شیوا است که اینجانب را حال و مجال نیست که به آنها بپردازم .
بار الها! احمد را نزد خود، محمود و فاطى را مفطوم و حسن را احسن فرما! و یاسر را به یسر برسان ! و این خانواده منتسب به اهل بیت عصمت – علیهم السلام – را با عنایات خاصه خود تربیت کن ! و از شر شیاطین درونى و بیرونى حفظ فرما! و سعادت دارین را به آنان عطا فرما!
و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحام خصوصا مادرت که به ما حقها دارد کوشش کن و رضاى آنان را به دست آور و الحمد لله اولا و آخرا و الصلاه على رسول الله و آله الاطهار و العن على اعدائهم

بتاریخ ۱۷ شوال هزار و چهارصد و چهار ۲۶ تیر ۳۶ روح الله الموسوى الخمینى .

وصایاى امام خمینى به فرزندش ، حاج احمد آقا خمینى ، کیهان ، ۱۶ خرداد، سال ۵۹٫

مطالب مرتبط

دیدگاه شما

Captcha loading...

آخرین مطالب سایت