عالِمی که امیرالمومنین “سلام الله علیه” قرضش را ادا کرد!

عالم متقى مرحوم میرزا محمد صدر بوشهرى نقل فرموده است:

 جدّ من مرحوم آخوند ملا عبدالله بهبهانى، شاگرد شیخ اعظم مرتضى انصارى “اعلى الله مقامه” بود و در اثر حوادث روزگار مبتلا به قرض زیادى شد تا آنکه مبلغ پانصد تومان در آن زمان مقروض گردید که عادتا اداء چنین قرضى در آن عصر محال بود.

 پس حال خود را به خدمت استاد خود شیخ مرتضى انصارى خبر داد، شیخ پس از لحظه اى فکر فرمود سفرى به تبریز کن ان شاءالله فرج مى شود.

پس ایشان حرکت مى کند و وارد تبریز مى شود و در منزل مرحوم امام جمعه تبریز وارد مى گردد و مرحوم امام جمعه هم چندانى اعتنائى به ایشان نمى کند و شب را در قسمت بیرونى منزل ایشان مى ماند.

بعد از اذان صبح در خانه را مى کوبند، خادم در را باز کرده مى بیند رئیس ‍ التجار تبریز است. مى گوید: با آقاى امام جمعه کارى دارم، خادم خبر مى دهد، امام جمعه تشریف مى آورند رئیس التجار مى گوید: آیا شب گذشته کسى از اهل علم از نجف آمده؟

امام جمعه میگوید: هنوز با او صحبت نکرده ام که بدانم کیست و براى چه آمده؟ رئیس التجار مى گوید: از شما خواهش مى کنم مهمان خود را به من واگذار کنید. امام مى گوید: مانعى ندارد.

 رئیس التجار مى آید با کمال احترام، شیخ را به منزل خود مى برد و در آن روز قریب پنجاه نفر از تجار بازار براى صرف نهار دعوت مى کند و پس از صرف نهار مى گوید: آقایان من دیشب در خانه ام خوابیده بودم، در خواب دیدم بیرون شهر هستم.

ناگاه جمال مبارک حضرت امیرالمومنین “علیه السلام” را دیدم که سواره به اسب شده و رو به شهر تشریف مى آورند. دویدم رکاب حضرت را بوسیدم و عرض کردم: یا مولای، چه شده است که تبریز ما را به قدوم مبارک مزین فرموده اید؟!

حضرت فرمود: قرض زیادى داشتم آمدم تا در شهر شما قرضم ادا شود! از خواب بیدار شدم در فکر فرو رفتم پس خوابم را چنین تعبیر کردم که لابد یک نفرى که در نزد آن حضرت قربى دارد آن قرض دار است و به شهر تبریز آمده است که در درجه اول از سادات و یا اهل علم است.

فکر کردم که اگر اهل علم است به منزل یکى از علماء وارد مى شود، بعد از نماز صبح براى جستجو و تحقیق، اول رفتم به منزل امام جمعه، اتفاقا این جناب شیخ را آنجا یافتم که دیشب از نجف اشرف تشریف آورده اند و معلوم شده است که ایشان مقروض مى باشند و به شهر ما آمده اند که قروضشان ادا شود و بیش از پانصد تومان قرض دارند.

 من خودم یک صد تومان مى دهم پس تجار هر یک مبلغى پرداختند و تمام دین ایشان ادا گردید. تتمه آن پول را دادند و براى او یک خانه در نجف خریدند. مرحوم صدر مى فرمود: آن خانه فعلا موجود است و به ارث به من منتقل شده است.

منبع: داستان هاى شگفت مرحوم دستغیب، شماره ۱۶.

این مطالب را نیز ببینید!

در نجف بمان و خرج زندگی ات مناسب میشود!

بیانات حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله): یکی از اهل علم ـ در نجف یا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Captcha loading...